تو...
تو ... ... ... مردم‌ از عطر لباسم‌ می فهمندکه‌ عشق من‌ توییاز عطر تنم‌ درمیابند که‌ با تو بوده اماز بازوی‌ خواب‌ رفته ام‌ پی‌ می برندکه‌ زیر سر تو بوده‌ استنمی توانم‌ پنهان‌ کنماز نوشته های‌ منوّرم‌ می فهمندکه‌ برای‌ تو نوشته امدر شعف گام هایم‌ شوق دیدار تو را درمیابنددر سبزینه ی‌ لبانمنشان بوسه های...
تو
اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی ام================================================================================================================================================================================بیا ساده مثل چکاوک شویمبیا باز گردیم و کودک شویم=============================================...
تو ... ... ...
مردم از عطر لباسم می فهمندکه عشق من توییاز عطر تنم درمیابند که با تو بوده اماز بازوی خواب رفته ام پی می برندکه زیر سر تو بوده استنمی توانم پنهان کنماز نوشته های منوّرم می فهمندکه برای تو نوشته امدر شعف گام هایم شوق دیدار تو را درمیابنددر سبزینه ی لبانمنشان بوسه های تو را پیدا می کنندچگونه می خواهی د...
ب و د ی م
اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی ام================================================================================================================================================================================بیا ساده مثل چکاوک شویمبیا باز گردیم و کودک شویم=============================================...
عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی
ترجمه بخشهایی از شعر بلند "عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی" --- بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو به حواس بسیار و استثنایی نیاز
به دنیا اومدم تا عاشقت باشم
تِم آوای کلیساوهم نجواهای بودا وِرد معبدای هندو جرات انکار خدا خط مبهم کتیبه باغ های سبز بابِل کاخ های تخت جمشید ناله های ویولن سل فکر فلسفه فریبی هنر و تاریخ و عرفان بازی تولد و مرگ احتمال صفرِ امکان به دنیا اومدم تا عاشقت باشم به دنیا اومدم تا عاشقت باشم مکث کن آقای تاریخ قدرت و ثروت و شهرت امپراط
فقط کمی آسودگی، کمی خواب، کمی سکوت وُ بعد هم راهی دور ...!
بالشِ خاموشِ پژمرده! تو اين همه شب از پیِ شب، هيچ از منِ خسته پرسيدهای از چه خوابت نمیآيد!؟ يا از چه سر در گريبانِ گريه از گهوارهی بیرود وُ بیرويای خود گريزانی؟! هی همدمِ خوابآلود! بالشِ خاموشِ پژمرده! ای کاش تنهای يکی شبنمِ پابهگور بر گلبرگِ لرزانِ بابونهای بودم. ای کاش که هيچ، ا
ديدی آب آمد و از سَرِ دريا گذشت و تو نيامدی!
ديدی! ديدی شبی در حرف و حديث مبهم بیفردا گُمَت کردم ديدی در آن دقايقِ دير باورِ پُر گريه گُمَت کردم ديدی آب آمد و از سَرِ دريا گذشت و تو نيامدی! راستی هيچ میدانی من در غيبت پُر سوالِ تو چقدر ترانه سرودم چقدر ستاره نشاندم چقدر نامه نوشتم که حتی يکی خط ساده هم به مقصد نرسيد؟! رسيد، اما وقتی
بانوی من
بانوی من اگر دست من بود سالی برای تو میساختم که روزهایش را هرطور دلت خواست کنار هم بچینی به هفتههایش تکیه بدهی و آفتاب بگیری! و هرطور دلت خواست بر ساحل ماههای آن بدوی. بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشهی زمان میساختم که ساعتهای شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچ
لابد دوستت دارم هنوز
لابد دوستت دارم هنوز که هنوز فکر میکنم از هزار و صد نسخهی این شعر یک نسخه را تو به خانه میبری و تو تنها تو میفهمی چند جای این شعر، خط خورده است. "لیلا کردبچه" + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط چکاوک |
حیرت می کنم
بعضی از شما حیرت می کنم جرات اقرار به یک ذره علاقه ی برهنه به آدمی ندارید "سید علی صالحی" + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط چکاوک |
"تو" با همه چیز من آمیخته ای ...
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید سالهایی را نیز که با تو بوده ام فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگی را و خودم را نیز فراموش کنم "تو" با همه چیز من آمیخته ای ... " رسول یونان " + نوشته شده در جمعه نوزدهم
می شناسمت
بانوی عصر آهنی و میــــــــــــــــشناسمت جلاد خشکل منی و میـــــــــــــــــشناسمت + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط چکاوک |